Skip to content
اي آفتاب به شب مبتلا خداحافظ
غريب واژه دير آشنا خداحافظ
به قله ات نرسانيد بخت کوتاهم
بلند پايه بالا بلا خداحافظ
تو ابتداي خوش ماجراي من بودي
اي انتهاي بد ماجرا خداحافظ
به بسترت نرسيدند کوزه هاي عطش
سراب تفته چشمه نما خداحافظ
ميان ماندن و رفتن درنگ مي کشدم
بگو سلام بگويم و يا خداحافظ
قبول مي کنم از چشمهاي معصومت
که بي گناه تريني ولي خداحافظ
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولي براي هميشه تو را خداحافظ
بهروز ياسمی ( معاصر )
© کلیه حقوق محفوظ است.
wpDiscuz