غزلی از سعدی
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر در آفاق گشادست ولیکن بستست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر …
Skip to content
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر در آفاق گشادست ولیکن بستست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر …
بوستان سعدی در زبانهای دیگر گارسن دوتاسی (به فرانسوی: Garcin de Tassy)، نخستین کسی بود که در ۱۸۵۹ بوستان سعدی را به طور کامل به فرانسه برگرداند. پس از او مترجمان دیگری نیز …
یکی را عسس دست بر بسته بود همه شب پریشان و دلخسته بود به گوش آمدش در شب تیره رنگ که شخصی همی نالد از دست تنگ شنید این سخن دزد مغلول و …
گلستان سعدی هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست …
حکایتی از گلستان سعدی حکایت شمارهٔ ۱۷ پیادهای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همیرفت و میگفت: « نه …